آتشفشان حنجره
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٢   کلمات کلیدی: آتشفشان حنجره

آتشفشانی شده این حنجره ی خاموش ما .. غرشی میشنوم از درون حفره های

گشاده اش .. گویی سالهاست حرف ها دارد برای گفته شدن وطالب گوشهایست که

تشنه ی شنیدنش باشند .. چشمها را بارها به عاریت طلبید تا شاید حرفهایش را در

کوچه پس کوچه های دشت و دمن و کوهساری که همین نزدیکیهاست به فراموشی

بسپرد . .. بارها آرزوی رقصاندن کلمات را با خود مرور کرد برای شنیده شدن ، لکن

دستهایش یارای نوشتن نیافت ... دیگر نمیتوانم مهجوریش را با هزار تاولی که با خود

همراه کرده تحمل کنم . می خواهم بنویسم ، بگویم ، فریاد بزنم شاید ، شاید

..شنیده شود حرفهایی که میان من و خدا  اسرار جاودان مانده . حرفهایی از جنس

بهشت .. از جنس کوثر .. از جنس خدا ..از جنس جویهایی که شهدشان شده است

آمال فرشتگان ...می خواهم به فریادش رسم .. بشنومش .. و شاید هم بگویمش ...

چقدر سنگین شده است پلک چشمهای خسته ی حنجره ام .. کاش بارانی ببارد از

آن سوی واقعیت .. آری از سرزمین حقیقت ... از سرزمین ..حقیقت ....